امام جعفر صادق علیه السلام : اگر اندازۀ كفايت ، بی‌نيازت كند ، كمترين چيز دنيا بی‌نيازت كند و اگر اندازۀ كفايت بی‌نيازت نكند ، هر چه در دنيا هست بی‌نيازت نكند . (اصول كافي ، ج ۳ ، ص ۲۰۹)
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
خاطرات ۴

 ولی شهرت مرجعیت بر حسب سیاست ایران در قم به آیت الله بروجردی انتقال یافته بود و در نتیجه وضع حوزۀ نجف از حیث بودجه و شهریۀ طلاب به حدّی ضعیف شده بود که نان حوزۀ نجف را آیت الله بروجردی می‌داد و هر قسمتی از طلبه‌ها را فردی از مراجع نجف شهریۀ بسیار مختصری می‌داد. (بیشتر…)

۱۷ مرداد ۱۳۹۳
خاطرات ۳

ناگفته نماند که امسال هم بنده لحاف نداشتم و آن زمستان را با عبای خود و عبای اخوی گذراندم؛ زیرا لحاف کذایی را به یکی از اقوام فقیرمان که بنا بود با کمک دسته جمعی اقوام وسیلۀ عروسیش فراهم شود، بنده هم به سهم خود آن را بخشیدم. نزدیک بهار مرحوم آقای حاج سید فرج الله که در آن اوقات از معروفین علمای بهبهان بود و به طلبه‌ها کمک می‌نمود، از قول طلبه‌ها شنید که فلانی لحاف ندارد، از طرف ایشان لحافی به ما داده شد. (بیشتر…)

۲۶ خرداد ۱۳۹۳
واقعه نگاری تجدید بنای امام‌زاده سید محمود (ع) ۱

آ میر احمد تقوی تاریخچۀ مختصری از فعالیّت‌ها و اقداماتی را که از سال ۱۳۵۲ شمسی برای ساماندهی و سپس بازسازی بقعۀ مبارکۀ امام زاده سید محمود (سید محمید) علیه السلام انجام دادند، به قلم آورده‌اند. آنچه در زیر می‌آید اولین بخش از یادداشت‌های ایشان در این‌باره است که منتشر می‌شود. در آینده بخش‌های دیگری از این مجموعه نیز تقدیم خواهد شد. (بیشتر…)

۲۲ فروردین ۱۳۹۳
خاطرات ۲

خلاصه، تنها کسی که در بین طلبه‌های محلی، تحت تکفّل پدر نبود و افرادی را هم تحت تکفّل خود داشت، یعنی انتظار و امیدی به کسی از محل نداشت که کمکی به او بکند بلکه افرای مانند مادر و خواهر و برادر در محل چشم به راه بودند تا لباس و سایر لوازم از او عایدشان شود، حقیر بودم که پدر نشده وظایف پدری به عهده‌ام آمد و با این وصف می‌خواستم درسی هم بخوانم. (بیشتر…)

۱۱ اسفند ۱۳۹۲
خاطرات ۱

در دوران انقلاب نیز که دست از مشاغل شخصی برداشته و در مسیر کارهای مردم قرار گرفتم به طوری گرفتار شدم که غبطۀ دوران سابق را می‌خوردم، مع الوصف از بابت اینکه وجود ناقص بهتر از عدم محض است، مختصری از حالات و کیفیت زندگی خود را به عرض می‌رساند. (بیشتر…)

۲۰ بهمن ۱۳۹۲
از زبان خود ۲

بناست كه حقير خود را آنچنانكه هستم معرفى كنم. در اين تاريخ كه ۲۰ بهمن ۱۳۸۰ شمسى است، حقير هشتاد سال و شصت و هشت روز از عمرم (به تقویم قمری) مى‌گذرد؛ و با جرأت كامل عرض مى‌كنم كه تارك الصّلواتم! براى اينكه تا الآن يك ركعت نمازى كه از اول تا آخر آن را با توجّه کامل به نماز خوانده باشم، از خود سراغ ندارم؛ (بیشتر…)

۲۸ دی ۱۳۹۲
از زبان خود ۱

خداوندا من مى‌خواهم خودم را از زبان خودم به افرادی كه از نسل‌هاى بعد در دنيا زندگی می‌کنند، بدون انحراف از واقعيّت معرفى نمايم. اگر عمداً عيبى را كه از طرف شارع مقدس مأذونم به ذكر آن، ذكر نکنم و يا حسنى را خلاف واقع ذكر کنم، خداوندا اين خلاف واقع گویی را بر قاموس جرائمم بيفزا؛ و اگر توفيق پيدا كردم و توانستم خودم را آن طورى كه هستم معرفى نمايم -كه منظور از تحرير اين سطور هم همين است كه معرفى خود را به ديگران كه مرا از خودم بهتر نمی‌شناسند محول نكرده باشم- قطعاً اين توفيق عدم انحراف از واقعيت هم از الطاف خفيّه الهى است. (بیشتر…)

استفادﮦ مطالب با ذکر منبع بلامانع است