امام جعفر صادق علیه السلام : اگر اندازۀ كفايت ، بی‌نيازت كند ، كمترين چيز دنيا بی‌نيازت كند و اگر اندازۀ كفايت بی‌نيازت نكند ، هر چه در دنيا هست بی‌نيازت نكند . (اصول كافي ، ج ۳ ، ص ۲۰۹)
واقعه نگاری تجدید بنای امام‌زاده سید محمود (ع) ۱

آ میر احمد تقوی تاریخچۀ مختصری از فعالیّت‌ها و اقداماتی را که از سال ۱۳۵۲ شمسی برای ساماندهی و سپس بازسازی بقعۀ مبارکۀ امام زاده سید محمود (سید محمید) علیه السلام انجام دادند، به قلم آورده‌اند. آنچه در زیر می‌آید اولین بخش از یادداشت‌های ایشان در این‌باره است که منتشر می‌شود. در آینده بخش‌های دیگری از این مجموعه نیز تقدیم خواهد شد.

 

واقعه نگاری تجدید بنای امام زاده سید محمود 1

 

بسم الله و له الحمد

 

گرچه بندۀ حقیر امکان و بضاعت علمی نداشتم که نوشتاری در احکام و ادب و اخلاق از خود باقی بگذارم ولی مناسب است محتوای این دفتر (که عمدتا در کیفیت بازسازی بقعۀ متبرکۀ امام‌زاده سید محمود علیه السلام و کیفیت آن بقعۀ متبرکه قبل از بازسازی است) جهت اطلاع نسل‌های آینده چاپ و نسخه‌ای از آن در ضریح امام‌زاده قرار داده شود تا درنتیجه اخلاف و آیندگان از میزان زحمات اسلاف و گذشتگان مستحضر شوند. خاصیت تاریخ همین است که نسل‌های آینده را از وضع رفتار و اخلاق و اعمال نسل‌های گذشته مستحضر نماید.

سیبقی خطوطی و کنت ترابا فیا ناظرا فیه قل لی ثوابا
ای که برخط بنگری دامن فشان از ره ارفاق الحمدی بخوان

 

آنکه چشمش از عصیان گریان و قلبش از امید خندان است

احمد تقوی مقدم

۸۷/۱۲/۱۷

 

 

بسم اله الرحمن الرحیم

مکتوبات تاریخی بهترین وسیله‌ای است که آیندگان و اخلاف را از وضع گذشتگان و اسلاف آشنا نموده و به این می‌ماند که نسل‌های آتی هم‌زمان با نسل‌های ماضی زیست و زندگی می‌نمودند. متاسفانه نسبت به بقعۀ متبرکۀ امام‌زاده سید محمود علیه السلام معروف به سید محمید از اینکه در چه عهدی و به وسیلۀ چه کسی بقعۀ قدیم روی قبر مطهرش بنا شده، کمترین اثری در دست نیست. همین اندازه که به واسطۀ کشف کراماتی که مردم از وی مشاهده می‌نمودند هماره زواری داشت و خیلی از موارد چون دستگاه قضائی در منطقه وجود نداشت و محاکم قضائی هم منحصر بوده به روحانیین منطقه لذا در حل و فصل مرافعات ارجاع به سوگند می‌شد، و مقسمٌ به را یکی از امام‌زاده‌های با کرامت قرار می‌دادند، مرقد مطهر امام‌زاده سید محمود در منطقۀ کهگیلویه و بویر احمد یکی از معتبرترین مراکزی بود که به واسطۀ سوگند یاد نمودن در حرم مطهر وی اختلاف فیصله یافته و قطع دعوا پذیرفته می‌شد. این مرقد شریف از جهات مذکور همواره مورد توجه و ارتباط مردم بوده و زائرینی از راه‌های دور با وسایل نقلیۀ آن زمان (که اسب و قاطر و الاغ بود) یا هم پیاده برای زیارتش تحمل زحمت و طی منازل می‌نمودند.

از زمانی که بنده یاد دارم تولیت این حرم با مرحوم کربلائی محمد جد آقای آمیرحسین دانش بود. مرحوم کربلائی محمد مزبور از سادات رضا توفیق و از تیرۀ علائی بود که یکی از بزرگترین و معروفترین تیره‌های سادات رضا توفیق است. ایشان با اینکه سیدی عوام و بی‌سواد یا کم‌سواد بود ولی به اندازه‌ای موقر و مقید به وظائف سیادت و ایمان بود که هیبت ایمانش به اندازۀ یک عالم عامل در دیدگاه مردم جا داشت و تولیت امام‌زاده هم در جلوۀ شخصیت وی کاملا موثر بود. بعد از کربلائی محمد یکی از فرزندانش بنام حاج میر موسی این تولیت را به دست گرفت و متصدی جمع نذورات و هدایای مردمی می‌شد. حاج میر موسی گرچه به واسطۀ وصلتش با خوانین محلی از اعتبار عرفی برخوردار بود ولی از همین جهت نتوانست آن اعتبار و هیبت ایمانی پدر را به دست آورد، حتی افواهاً شنیدم که مرحوم کربلایی محمد از وصلت وی با خوانین ناخوشنود بوده و به قول عوام الناس از همین جهت حاج میر موسی بلا عقب ذکور از دنیا رفت و فقط دختری وارث وی گردید. در هر صورت مرحوم کربلائی میر محمد و حاج میر موسی همواره از نذورات و هدایای مردم بقعۀ متبرکۀ امام‌زاده را ترمیم می‌نمودند، ولی نه در حدی که ساختمان امام‌زاده که قدمت اصلیش معلوم نیست کاملاً مورد استفاده زوار قرار گیرد، بلکه تمامی ساختمان از حرم و ایوان و گوشوارها و سردرب فرسوده و شکاف برداشته به نحوی که زمستان به واسطۀ ریزش باران و تابستان به واسطۀ عدم اعتماد، کمتر قابل استفاده بود. بعد از حاج میر موسی، میر غزوان فرزند میر محمد ابراهیم که نوۀ مرحوم کربلائی محمد و داماد حاج موسی بود، تولیت امام‌زاده را بر عهده گرفت.

در همین دوران یعنی زمان تولیت میر غزوان بود که حقیر [در تابستان سال ۱۳۵۲ شمسی] به زیارت امام‌زاده موفق شدم، آن هم از این جهت بود که مرحوم حاج میر غریب راست بالا [از بزرگان سادات رضاتوفیق] در منطقۀ سردسیر [تنگ سُرب مارگون] وفات یافت و چون وصیت کرده بود که جنازه‌اش را در قم دفن نمایند لذا طبق معمول وی را به رسم امانت در دخمه نهادند. آن مرحوم هم در وصیت‌نامه‌اش بنده را ناظر بر اعمال ورثه و تقسیم ترکه و مصرف یک پنجمی که برای خود قرار داده بود، قرار داد و بنده هم پذیرفته بودم. در آن وصیت‌نامه مسئلۀ نقل جنازه به قم مطرح نشده بود و اگر هم مطرح می‌شد بنده آن را رد می‌کردم. وقتی بنده را از فوت ایشان مطلع کردند و به آن منطقه رفتم مسئلۀ نقل جنازه به قم در میان آمد و حقیر چون از زندگی مرحوم حاج میر غریب اطلاع کامل داشتم و می‌دانستم که او هم احتیاج بیشتر به عمل خیر دارد و مایل است که عمل خیری برای او انجام شود اما نمی‌داند کدام عمل خیرتر یا اولی است و از این جهت تنها وسیله‌ای که در لحظات آخر حیات در نظرش آمد، دفن در قم بود. بنابراین حقیر از نقل جنازه به قم جلوگیری نمودم و برای آن مرحوم این را اولی دانستم که هزینۀ انتقال به قم را که در آن وقت حدود پنج الی شش هزار تومان می‌شد که مساوی با پنجاه یا شصت هزار تومان امروز بیشتر است مصرف اعمال واجبه‌ای از قبیل نماز و روزه و رد مظالم شود و چنین هم شد. ولی چون در آن اوقات بین مرحوم حاج میر غریب با بعضی از عشایر هم‌جوار آن حدود اختلاف مرتعی وجود داشت و همسایگان ایشان در آن منطقه معتقد بودند که حاج غریب حق مرتعه چری در اینجا ندارد و باید کوچ نماید از این جهت آن محل برای دفن وی مناسب نبود، بنابراین مناسب‌تر این به نظر آمد که جنازۀ او را در جوار امام زاده سید محمود(ع) دفن نماییم.

سادات مجاور حرم امام‌زاده (به اصطلاح سادات دم پیری) در مراسم تشییع و تدفین مرحوم حاج میر غریب بسیار بسیار همکاری نمودند، از قبل قبر را آماده کردند و روز حمل جنازه به مدفن چون آبادی‌های آنها در مسیر بود از استقبال و عزاداری و پذیرائی از جمعیت و همراهی جنازه تا مدفن، بیش از حد معمول بزرگواری نمودند.

پس اولین باری که حقیر به زیارت امام‌زاده موفق شدم آن وقت و در آن مسافرت بود. وضع حرم امام‌زاده را بسیار نابسامان دیدم حتی حصیری هم در آن نبود. در همان سفر مساحت داخل حرم را اندازه گرفتم و پس از مراجعت به محل با همکاری مرحوم میر سیف اله علائی و فرزندان مرحوم حاج میر علی علائی و سایر فامیلشان مبلغی پول جمع نموده و با وساطت آقای حاج بابا شریعتی بهبهانی چهار تخته زیلوی یزد بافت تهیه و در حرم انداختیم که هنوز هم هستند. با این وصف در حرم امام‌زاده هیچ‌گونه نوشتاری نه بر سنگ و نه بر کاغذ دربارۀ تاریخ بنا و قدمت آن وجود نداشت، حتی قبر مرحوم کربلائی محمد و حاج موسی هم سنگ تاریخ نداشت.

تا زمانی که انقلاب پیروز شد و مختصر جاده‌ای به وسیلۀ جهاد سازندگی که در حقیقت اسم با مسمایی است به طرف امام‌زاده احداث شد و فی‌الجمله بهسازی نسبت به آب امام‌زاده که بسیارکم بود، نیز انجام گرفت و ارتباط زوار بیشتر شد.

در این اوقات و قبل از آن چنین معمول بود که زوار اگر در فصل تابستان وارد می‌شدند و منزل متولی در سردسیر بود، زیارت می‌کردند و اگر نذری مختصری داشتند به خادم امام‌زاده که چهارفصل آنجا بود می‌دادند، و اگر در فصل‌هایی بود که منزل متولی در جوار امام‌زاده بود، زوار فقیر یا ناشناس سر و کارشان با خادم بود و اگر زوار از افراد معروف و متشخص بودند به منزل متولی دعوت می‌شدند پذیرایی مفصلی هم از آنها می‌شد [و پس] از صرف نهار یا شام زائر دست به جیب می‌کرد و چندی به آقای متولی می‌داد که یا کمتر از هزینۀ پذیرایی بود یا بیشتر یا هم مساوی. بنده اسم چنین عملی را قمار مشروع گذاشتم.

در حدود اوایل سنه ۱۳۶۱ شمسی بود که حقیر این روش اخذ نذورات را با قرار دادن صندوقی آهنی در کنار ضریح برای واریز نذورات زوار برهم زدم و متنی نوشته و به ضریح نصب کردم بدین مضمون که «زوار امام زاده سید محمود علیه السلام نذورات خود را در این صندوق بریزند و انتظار پذیرایی از خادم یا متولی نداشته باشند». هم‌زمان با این کار، هیئت امنائی مرکب از آقایان آمیر حسین دانش و میر نصراله دانش و میر غزوان موسوی تشکیل دادم تا هر چند ماهی یکبار صندوق امام‌زاده را که آمیرحسین کلید دار آن بود خالی نموده و محتوای آن را که در حدود ۳ الی ۴ هزار تومان بود نزد آمیرحسین بسپارند. تدریجاً در ظرف مدتی که دقیقا نمی‌دانم چه اندازه بود حدود شصت هزار تومان فراهم شد. در این حال بنده به فکر تجدید بقعۀ متبرکۀ امام زاده افتادم، زیرا فرسودگی بنا اعم از حرم و ایوان و گوشواره‌ها و سرداب و سایر اتاق‌ها در حدی بود که تعمیر آن امکان نداشت. البته وضع مکانی امام‌زاده هم طوری ناهموار بود و ساختمان در شیب تپه‌ای قرار داشت که اگر کسی از طرف بالای ساختمان امام‌زاده یعنی ازسمتی که چشمه آب (اگر این چشمه به همین وضعی که فعلا است باقی بماند) قرار داشت، می‌خواست به پشت بام حرم (که از داخل بیش از ۳ متر ارتفاع داشت) برود با یک قدم به پشت بام می‌رسید. خلاصه امکان تعمیر و ابقاء ساختمان به نحوی که موجود بود غیرممکن می‌نمود و تخریب بقعه و سایر ساختمان‌ها برای تجدیدبنا هم به واسطۀ ناهمواری که داشت بسیار مشکل بود…

استفادﮦ از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است