امام جعفر صادق علیه السلام : اگر اندازۀ كفايت ، بی‌نيازت كند ، كمترين چيز دنيا بی‌نيازت كند و اگر اندازۀ كفايت بی‌نيازت نكند ، هر چه در دنيا هست بی‌نيازت نكند . (اصول كافي ، ج ۳ ، ص ۲۰۹)
۰۸ بهمن ۱۳۹۲ + بزرگ | کوچک -
خاطره ای از اولین برخورد خود با آیت الله سید میر احمد تقوی

یکی از مخاطبان وب‌گاه، جناب آقای بهمن اطمینان، خاطره‌ای از اولین دیدار خود با آ میر احمد تقوی را برای وب‌گاه ارسال کرده‌اند. ضمن تشکر از وی، عین متن ارسالی ایشان تقدیم می‌شود.

مخاطبان محترم می‌توانند برای ارسال خاطره، عکس، فیلم و سایر مطالب مربوطه به بخش ارتباط با ما مراجعه کنند.

————————

 

به نام خدا

 

موضوع: خاطره ای از اولین برخورد خود با آیت الله سید میر احمد تقوی

این خاطره مربوط به سال ۱۳۸۱ می باشد اگر صلاح می دانید منتشر شود، در سال ۱۳۸۱ بنده در یکی از دانشگاه های قم قبول شدم  ولی وضعیت مالی ضعیفی داشتم، چون کسی را در قم نمی شناختم شنیده بودم که  فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین سید مرتضی تقوی فرزند آیت الله میراحمد تقوی در قم از نفوذ قابل توجهی برخوردار هستند و می توانند در حد امکان برای پیدا کردن شغل مناسب به بنده کمک کنند. به همین دلیل  قبل از سفر به قم به توصیه یکی از دوستان برای ارتباط با ایشان (جناب سید مرتضی تقوی) به دهدشت و حوزه علمیه ولیعصر مراجعه کرده و قضیه را به آیت الله سید میراحمد تقوی در میان گذاشتم، در محل کار ایشان خبری از  تشریفات آنچنانی، زرق و برق و رییس دفتر و خدم و حشم نبود، ایشان نیز بعد از گوش دادن به سخنان اینجانب، بدون درنگ خودکار و کاغذی را برداشته و شروع به نوشتن نامه برای معرفی اینجانب به فرزندش در قم کرد من هم کنار ایشان نشسته بودم و چون عازم سفر به قم بودم مقداری بادام و گندم همراه داشتم از آقا اجازه گرفتم در بشقابی که روی میز ایشان بود مقدار کمی (یک مشت) گندم را درون بشقاب ریختم و به ایشان تعارف کردم، ایشان با دیدن این صحنه بسیار برآشفتند و با ناراحتی شدید از بنده خواستند از دفتر ایشان خارج شوم و خودکار و کاغذ را نیز کنار گذاشته و گفت لطفا از دفتر من خارج شوید. من با اصرار تاکید کردم که قصد جسارت و بی ادبی نبوده و با خواهش و تمنا ایشان عذر بنده را پذیرفتند و گفتند اگر می خواهید نامه را به شما بدهم لطفا این مشت گندم را بردارید با خود ببرید، بنده این کار را کردم. ایشان نامه را به بنده دادند و بعد از سه روز در قم سراغ فرزند بزرگوار ایشان رفتم و نامه را به ایشان دادم ایشان بدون اینکه بنده متوجه شوم به یکی از ادارات قم تماس گرفته و سفارش بنده را کردند و بنده از چند روز بعد مشغول کار شدم و امروز که در قم و در دو نهاد بسیار مهم مشغول هستم و مسوولیت هم دارم و موفقیت خود را نیز مرهون همان جرقه اول می دانم. بنابراین از یک طرف زهد، اخلاص و پاک دستی آیت الله سید میراحمد تقوی و از سوی دیگر تواضع، بلندی نظر و دلسوزی فرزند ایشان استاد سید مرتضی تقوی را می ستایم و سرمشق قرار خواهم داد.

 

با تشکر بهمن اطمینان

 

  1. اکبری مرتضی گفت:

    خداوند حاج آقا که از نظر بنده سید الصادقین منطقه است را حفظ کند

  2. حسین گفت:

    چرا بیان خاطرات کم شده است، خوب بود خاطرات مردم از حاج آقا جمع آوری و به کتاب تبدیل شود چون اینها پشتوانه های فکری انقلاب هستند. واقعا آقای اطمینان بسیار جالب خاطره را توضیح دادند و حق مطلب را ادا کردند. از ایشان تشکر می کنم چون وی را می شناسم و امروز مسوولیت بسیار مهمی در مجلس شورای اسلامی دارند. خداوند یار شما باد و برای آیت الله سید میراحمد تقوی نیز آرزوی توفیق و سلامتی روز افزون دارم.

  3. رضا ابراهیمی گفت:

    با سلام – از این خاطره بسیار خوشحال و خرسند شدم چون واقعا نمی دانسم آقا و فرزندانش اینقدر مردم دار و ساده زیست هستند. از سوی دیگر جناب اقای اطمینان یکی از موفق ترین جوانان استان در قم می باشد و امید است بتوان از ظرفیت ایشان در استان هم استفاده کرد.

  4. عباسی گفت:

    خاطره جالب و مفیدی بود

  5. حسین محمدی گفت:

    جناب آقای اطمینان، موفق باشد و قطعا موفقیت شما مرهون صداقت شماست و در صفا، صمیمت، بلندنظری و خضوع و خشوع آیت الله میراحمد تقوی و فرزندان ایشان شکی وجود ندارد.

استفادﮦ از مطالب با ذکر منبع بلامانع است