امام جعفر صادق علیه السلام : اگر اندازۀ كفايت ، بی‌نيازت كند ، كمترين چيز دنيا بی‌نيازت كند و اگر اندازۀ كفايت بی‌نيازت نكند ، هر چه در دنيا هست بی‌نيازت نكند . (اصول كافي ، ج ۳ ، ص ۲۰۹)
گوشه‌هایی از زندگی و اندیشه‌های آقا میر علی صفدر تقوی

مرحوم آقا میر علی‌صفدر تقوی (پدر آقا میر احمد تقوی) در ۲۷ فروردین ۱۳۱۷ دار فانی را وداع گفت. به مناسبت سالروز ارتحال آن عالم جلیل القدر، اجمالی از زندگی‌نامه و اندیشه‌های ایشان به نقل از کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه تقدیم می‌شود.

 

 

مرحوم آقا میر علی صفدر تقوی در سال ۱۲۹۳ یا ۱۲۹۴ ﻫ ق در کهگیلویه متولد شد. پس از فوت پدرش (میر محمد جعفر) مدتی در حوزه‌های علمیۀ کازرون و شیراز به تحصیل علم پرداخت و سپس عازم نجف اشرف شد. سالها از محضر بزرگان حوزۀ علمیۀ این شهر تلمذ کرد. از استادان آن مرحوم اطلاعی در دست نیست. اما مراودۀ صمیمانه و مکاتبات او با فقهای مشهوری همچون مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمدکاظم یزدی صاحب عروه الوثقی و مرحوم آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی صاحب وسیله النجاه، از مقام علمی رفیع ایشان حکایت می‌کند. وی بعد از بازگشت به ایران، مدتی در بهبهان سکونت گزید و پس از آن عازم کهگیلویه شد. مقام ممتاز در علم و تقوا، سکونت در مناطق مختلف کهگیلویه، ساده زیستی و همزیستی صمیمانه با مردم و تلاش برای حل مشکلات زندگی آنان، حمایت از مظلومان و دستگیری مستمندان موجب شد تا توجه و اعتماد عمومی به سوی او معطوف شود. از این رو حوزۀ اثر و عمل او به یک ناحیه یا قبیلۀ خاص محدود نشد بلکه بخش اعظم استان کهگیلویه و بویر احمد کنونی به حوزۀ عملکرد ایشان تبدیل شده بود. مسوّده‌های به‌جا مانده از او مؤید این امر هستند. شرح زندگی ایشان در این مقال نمی‌گنجد. امید است که در مقالۀ مستقلی به علاقمندان تاریخ کهگیلویه تقدیم شود. در اینجا فقط شمه‌ای از اندیشه‌های او را که در قالب سروده‌هایی از خود به‌جا گذاشته است، می‌آوریم.

این سروده‌ها بینش وی را در مورد مقوله‌های دین، سیاست، حکومت و مردم نشان داده و بیانگر آنند که ایشان مهم‌ترین مسائل عصر خود از جمله تهاجم همه جانبه تمدن غرب به کشور ایران و ماهیت سیاستهای رضاشاه به ویژه سیاست فرهنگی او را به خوبی دریافته بود. وی در بخشی از سروده‌های خود رضاشاه را مخاطب قرار داده ستمگری و دین ستیزی او و همچنین سیاست کشف حجاب و متحدالشکل کردن مردم، تشبه به بیگانگان و خودباختگی در برابر آنان را تقبیح کرده و بر حفظ هویت دینی جامعه تأکید می‌ورزید و با اعتقاد به برتری همه جانبه مکتب اسلام، خواهان مباحثۀ علمی میان اندیشمندان اسلامی و غربی شده و در نهایت متذکر شده است که اگر سیاستهای بیگانه موفق به مسخ هویت آحاد ملت بشوند، عملاً حکومت و سلطنت هم باقی نخواهد ماند. در اینجا گزیده‌ای از این دوبیتیهای وی را می‌آوریم:

 

اول عرضه حضور شاه ایران
خدا داده ترا این فر شاهی

 

رساند مسلمی با چشم گریان
تو در خوابی و ایران گشت ویران

****

تو چون شاهی به هر دینی که هستی
مطیعیم جمله در دینی که داریم

  تو سلطانی به آئینی که هستی
که مپسندی به ما این شکل پستی

****

که پستی باشد ای سلطان امجد
که باشد زی هر کس لباسی

 

لباسی را که نهیش کرد احمد
عمامۀ زّی خواهان محمد

****

چنین فرموده شاه دین و دنیا
حدیث من شبه را کن تلاوت

 

عمامه هست تاج امّت ما
شبیه کافران منمای خود را

****

برای امتان فرض است و لازم
لباس اهل شرع مصطفی هست

 

عمامه و عبا ستر ملایم
چو چادر، مقنعه، زن را ملازم

****

چو احکام الهی را به احمد
ز امر دین و دنیا، جزء تا کل

 

فرستادست در قرآن امجد
برای جملگی سهل است و اسعد

****

اگر سلطان کند حکمی مطابق
شود حکمش روان و تیغ برّان

 

به شرع حق، شود بر خلق فایق
که او شاهنشهی را هست لایق

****

اَلَم تَعلَم باَنَّ الظُلمَ عارٌ
اگر خواهی دوام عزّ شاهی

 

جَزاءُ الظُّلم فی الدّارین نارٌ
درخت ظلم را برکن تو از بن

****

تو هم گر مسلم و گر دین پناهی
بکن حکمی به عکس حکم سابق

 

عدالت پیشه کن گر نیک خواهی
مطابق باشدش حکم الهی

****

گمانم آن که در امر شریعت
چرا که مغرضین دین احمد

 

شده القاء شبهه در یقینت
محیط اند این زمانه بر ضمیرت

****

اگر مغرض ز دین و مذهب ما
بلی ما نقص داریم جمله، اما

 

کند نقصی روایت محضر شا
بود این دین ز هر نقصی مبرّا

****

که نقص ما نباشد نقص این دین
اگر خواهی حق از باطل شناسی

 

بود تکمیل از هر حیث این دین
ز دانایان هر مذهب و این دین

****

بکن احضارشان از روی انصاف
کند اظهار هر کس حجتش را

 

به صدق آیند گِرد هم ز الطاف
که حق بیرون جهد چون در ز اصداف

****

به شرطی که حَکَم باشد در آن بین
چه از روم و چه از روس و چه آلمان

 

ز امریک و ز افرنگان بی شَین
شناسند امر حق در بین امرین

****

یقینم شاه آگه زین بلا نیست
رعیت گر نباشد بهر سلطان

  ز دست گرگ ایمن گله ها نیست
که سلطان را نه تخت و نه کلا نیست

****

خداوندا تو هستی شاهد حال
که هستم خیرخواه دین و دنیا

 

نگهدار شب و روز و مه و سال
مر اهل دین و دنیا را به هر حال

 

آن مرحوم در یکی از مثنویهای خود، مردم را خطاب کرده و آنها را از ماهیت سیاستهای رضاشاه و اهداف استعماری آن آگاه ساخته و به بیداری و قیام فرا می‌خواند:

 

مسلمان دورۀ آخر زمان است
نمایان کرد دشمن کین خود را
خدا و خلق بیزارند از آن دین
شدند غافل مسلمانان بر حق
اعادی متفق گشتند یکسر
مسلمانان چرا این دم به خوابید
عمامه تاج اسلامیست ما را
پس از خلع لباس طرح آیین
ذلیلان را نباشد کامرانی
به چند و چون ترا آرند در بند
ذلیل و هم فقیر و هم پریشان
به سان شخص رقاصی کنندت
پس آنگه رو به اهل علم آرند
همان عالم که باشد پیشوایت
مسلمانان در این عصر و زمانه
بیا انصاف ده ای مسلم پاک
که این بویی بود از ظلم ظالم

برای خلق وقت امتحان است
به مردم وانموده دین خود را
دلیل حق نباشد بهر آن دین
ز حق رخ تافته، تابع به ناحق
برای ذلت دین پیمبر
ز خواب آگه شوید یکدم شتابید
اگر بردند شرافت نیست ما را
ذلیلت می‌کنند آن قوم بی دین
یقین مردن به از این زندگانی
نداری اختیار مال و فرزند
شوی در کار خود واله و حیران
به هر جایی که خواهند می‌برندت
ز سلخ و غرّه ایشان را شمارند
همان عالم که باشد رهنمایت
که دشمن بر شما گیرد بهانه
بکن خاکی به سر یا یقّه را چاک
نمانده چیزی از اسلام سالم

 

او همچنین در استغاثه‌ای به حضرت حجه بن الحسن (ع)، درد و خشم خود را از تهاجم دشمن (غرب) و ذلت مسلمین بدین‌گونه ابراز می‌کند.

 

با ناله در فغان شو و چشمت پر آب کن
دشمن گرفته قوّت و خوارند شیعیان
دهری پر انقلاب و دوری پر از فساد
یا صاحب الزمان منما صبر بیش از این
هم نَجلِ مصطفایی و هم پور حیدری
پر شد زمین ز ظلم و نه پیداستی چرا

گو صاحب الزمان سَرِ جدّت شتاب کن
یا فارس الحجاز به ظهورت شتاب کن
آتش به دین فتاد خموشش چو آب کن
یکدم نظر بر این همه قلب کباب کن
کش تیغ ذوالفقارت و دشمن خراب کن
شاها بیا و دفع فرنگی مآب کن

 

او در مثنوی دیگری وضع عمومی جامعه و حکومت را بسیار دقیق و زیبا بازگو می‌کند. از این سرودۀ وی چنین استنباط می‌شود که آن مرحوم تودۀ مردم مسلمان منطقه را به طور همزمان گرفتار دو بلیّۀ عظیم می‌دیده است، یکی حکومت رضاشاه که علاوه بر ستمگری سیاسی و اقتصادی، بنیاد هویت دینی و فرهنگی جامعه را مورد هجوم قرار داده بود و دیگری ستمگران و غارتگران محلی که هیچ مانعی بر سر راه تجاوزکاریهای خویش نمی‌دیدند. او حکومت رضاشاه را به «سیل» و وضع اجتماعی منطقه را به «آتش» تشبیه کرده و اظهار داشته است که مردم بین این دو اسیرند، اگر بخواهند از آتش بگریزند با سیل مواجه می‌شوند و اگر از سیل فرار کنند در آتش می‌سوزند.

 

کمر بستند برای مال مردم
شوند همدست، یک فوجی از ایشان
نه خوفی از خدا نه شرم از کس
به هر جا مردم زار فقیری
یکی چون آتش سوزان پیاپی
یکی چون سیل ویرانگر دمادم
نباشد بین این آتش و دریا
که هستند شیعیان در این میانه
اگر خواهد گریزد ز آتش تیز
و گر خواهد ز دریا دور گردد
گرفتارند این قوم مسلمان
یکی در فکر تخریب شریعت
یکی غارت کند مال مسلمان
چو این هر دو بلا گشتند توأم

یقینم راه حق را کرده‌اند گم
کنند تاراج اموال ضعیفان
نه ترس از پادشه نه بیم از کس
نمایند بهر یغمایش دلیری
بسوزد خشک و تر چون بیشۀ نی
برآرد بیخ آبادی ز عالم
به قدر یک قدم منزل و مأوا
چو مرغی در قفس بی آب و دانه
فتد ناگه در آن دریای لبریز
ز سوز آتش او رنجور گردد
به این هر دو بلا در خاک ایران
یکی از مال مردم در غنیمت
یکی برده ز کف آیین و ایمان
دمی آسودگی نبود در عالم

 

در چنین وضعیتی او تأملات روحی خود را چنین بیان کرده است:

 

گهی از بهر دین غرق مصیبت
نباشد چاره‌ای از بهر دردم
شدم راضی به مرگ از دست هر دو

گهی از خوف لرها در هزیمت
در این کوه و کمر تا کی بگردم
شوم پنهان به خاک از دست هر دو

 

وی در ادامۀ این مثنوی که متأسفانه چند بیت پایانی آن به دست نیامد، به ذات باری متوسل شده و او را به اسم اعظم و پیامبر و کلیۀ معصومین (ع) و انبیا و اولیا و اهل علم و غیره سوگند می‌دهد از جمله می‌گوید:

 

به حق آنکه پیش خان و سلطان
رهایی داد مظلومی ز چنگش
به حق آه مظلومان بی کس
نما رفع …………

کلام حق زده بهر مسلمان
شود آسوده او از چوب و سنگش
به حق نعرۀ نالان بی کس

 

اما در نهایت اظهار می‌دارد که:

 

امیدی دارم از درگاه خالق

شود اسلام بر ادیان فایق

 

علاوه بر دو بلیه‌ای که ذکر کردیم، جهل عمومی مردم نیز مزید بر علت شده و موجب آزردگی و دلتنگی او می‌شدند. بازتاب این آزردگی را در یکی از سورده‌های وی تحت عنوان «مناجات و تشکّی از دست قوم و زمانه» می‌توان دید:

 

غرق دریای گناهم ای خدا
عمر من پایان رسیده چون کنم
قوم نادانی چو اطرافم گرفت
سعی آن کردم که بگریزم ولی
پس دلم سوزد به حال آن گروه
دست بردارم ز کار و بار خویش
بس ضررها کرده ام در کارشان
در ضررهاشان که می‌باشم شریک
این چنین بگذشت این عمر عزیز
سالها و ماهها را هم چنین

 

عاصیم گم کرده راهم ای خدا
من به نادان مبتلایم ای خدا
هر زمان در یک فشارم ای خدا
رحم دل شد بند پایم ای خدا
گر بر ایشان جان سپارم ای خدا
کار خود مهمل گذارم ای خدا
تا رسانیدم به انجام ای خدا
وز منافعشان جدایم ای خدا
دائماً در زیر بارم ای خدا
کاش ممکن بد فرارم ای خدا

غرق-دریای-گناهم-ای-خدا-

سرانجام در ۱۵ صفر ۱۳۵۷ مقارن با ۲۷ فروردین ۱۳۱۷ در سن ۶۳ سالگی پس از عمری خدمتگزاری و ارشاد جامعه دعوت حق را لبیک گفت و هم اکنون آرامگاه او در شهر سوق در جوار ضریح امامزاده یوسف (ع) قرار دارد.

 

 

 

  1. مهرابی گفت:

    من چون خیلی علاقه به تاریخ دارم از این رو بنا به اندازه دانش خودم خیلی نسبت به تاریخ دقیق پیش می روم خیلی خوشحال میشوم که زندگی این بزرگوار دینی را بدانم و همچنین فرزند برومند ایشان آمیراحمد عزیز لطفا تاریخ فوت ایشان را بیاورید

    • «مدیریت وب‌گاه» گفت:

      تاریخ رحلت ایشان در متن بالا آمده است:
      «سرانجام در ۱۵ صفر ۱۳۵۷ مقارن با ۲۷ فروردین ۱۳۱۷ در سن ۶۳ سالگی پس از عمری خدمتگزاری و ارشاد جامعه دعوت حق را لبیک گفت و هم اکنون آرامگاه او در شهر سوق در جوار ضریح امامزاده یوسف (ع) قرار دارد.»

استفادﮦ از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است